او که هرگز پشت دیوار محافظه کاری و تردید پنهان نشد!

این روزها جوان بودن و جوانی کردن کار دشواری است. به خصوص آنکه از آغاز جوانی مسئولیتی سنگین، همچون شاهین بر شانه های بنشیند و دردها و آرزوهای شخصی ات، پشت آرزوها و دردهای دوستان و مردمان همشهری ات کوچک به نظر برسد.


«محمد دامادی» نماینده ساری و میاندورود؛ نمونه جوانی است که شانه هایی کهنسال دارد، مملو از دردها، حکایت‌ها، آرزومندی ها و خواسته های کسانی که او را بعنوان معتمد و نماینده خود راهی خانه ملت کردند.
شانه های او لانه پرندگان آواز خوانی است که از حنجره محمد دنیوی، گلنسا را به آواز فرامی‌خوانند و بر حنجره سورتیجی و ع. پاشایی ترانه‌های کهن این مردمان را به آواز عشق زنده می‌کند.

او دو دوره به عنوان منتخب مردم ساری و میاندورود به بهارستان رفت تا از آرزوهای بهاری، عطش شجاعانه تابستانی، غم‌های معصومانه پاییزی و سرمای کوهستانهای پر فراز و نشیب خطه پهناور و تاریخی ساری را از مجرای خانه ملت به گوش ملت برساند و نطق هایش گواهی روشن هستند بر این مدعا.

نیروی جوانی، پشتوانه علمی، خوشنامی خانوادگی و عشق به این دیار، قدرت و شجاعتی را به وی داده که بر خلاف بسیارانی که تنها به صندلی و عناوین آن دلخوش هستند یا پشت شعارهای رنگارنگ پنهان می‌شوند، از جای برخیزد و شجاعانه داد مردمان هم آوازش را فریاد بزند.


همین شجاعت، طنین صدای او شد در دفاع از مردم مظلوم چهاردانگه که حق سلامتی و پاکیزگی دیار خود را طلب می‌کردند و در برابر مافیای زباله به دادخواهی برخاستند. او برخورد قهری با مردم را تاب نیاورد و به جای پنهان شدن پشت کوه بلند محافظه کاری، بر آستانه درد این مردمان شجاعانه ایستاد و در نطقی حق آنها را طلب نمود و در تنهایی برای مظلومیت شان گریست.

همین شجاعت بود که او را به تنها کسی بدل نمود که بارها تکه پاره شدن ساری را فریاد زد و متذکر شد که هیچ فایده ای در جدایی نیست. زیرا جدایی غم و تنهایی می‌آورد اما همبستگی روشنایی و عشق.

این شجاعت او را بر آن داشت تا به دفاع از حق ساری بعنوان شهری ساحلی برخیزد و بریدن سر ساری را تاب نیاورد. او بر خلاف تمام مدعیانی که سکوت را بیرق خود کرده بودند، برخاست، فریاد برآورد و گفت: ساری را تکه تکه نکنید و نگذارید این شهر آنقدر کوچک شود که قدرت سرزمینی خود را از دست بدهد. نگذارید ساری تنها به نامی کوچک در نقشه ایران بزرگ تقلیل یابد.

هم او بود که فریاد برآورد ساری تنها مرکز استان در ایران است که هم به بزرگترین دریاچه جهان راه دارد و هم همسایه قدیمی ترین جنگل‌های دنیاست.
هم صاحب فرودگاهی قدیمی است و هم از نخستین شهرهای ایران است که به خط آهن متصل شد.
او این تاریخ کهنسال را چون اینه در برابر خود میدید و نمی‌خواست چنین پتانسیل و قدرتی، از صحنه تاریخ محو شود.

او نمی‌خواست این تاریخ پرافتخار طبیعی زیر چکمه‌های منطقه گرایی و سیاست بازی له شود و اگر فریادهای دامادی نبود امروز کمتر کسی از خیانت هایی که به شکل چاقویی به جان ساری افتاده بود خبر داشت.
اگر نبود شجاعت دامادی و فریادهایش برای نجات باداب سورت در چهاردانگه، اگر نبود محله گردی های او و تذکراتش به میراث فرهنگی و اگر نبود همکلامی او با جوانان دانشور و نخبه ساری و میاندورود، امروز پارک علم و فناوری نه تنها دومین ساختمانش را در ساری راه نمی انداخت، بلکه به احتمال زیاد با تلاش های پنهان برخی، از مرکز استان به بابل رفته بود.

شجاعت دامادی پشتوانه او شد برای اعتراض به وزرای ادوار علوم که چرا ساری تنها مرکز استانی است که دانشگاه جامع ندارد و این عشق و اصرار بارها مشت های گره کرده اش را برفراز کرد که چون پتکی تاریخی بر میز تنهایی ساری و میاندورود بکوبد و صدای این مردمان نجیب و صبور از حنجره او شنیده شود.

اگر نبود شجاعت محمد دامادی، چگونه می‌توانست از پس سایه پدری محبوب، بیرون بیاید و خود را بعنوان شخصیتی مجزا با توانایی‌های شخصی به جامعه معرفی کند. او اگرچه یاد و خاطره پدر را همواره گرامی داشت اما نام او را نان خود نکرد و بعنوان نماینده قشری وارد مجلس شد که آرزوهای جوانش به این شهر کهنسال امید می‌بخشید.

باید بدانید که وقتی بنزین گران شد و آن شب همه مهر سکوت بر لب داشتند این محمد دامادی بود که فریاد وااسفا برآورد و با انتقاد جدی بر عقیده خود استوار ماند.

این محمد دامادی بود که به جای عکس گرفتن با ساختمان کارخانه های بزرگ شهر، صدای کارگران کارگاه های کوچک و متوسط شد و به قول وزیر صمت پاشنه در را از جا کند، آنهم تنها برای کارگاهی با ۱۰ کارگر. زیرا او انسان را انسان میدید، نه عدد و آنگونه که در یکی از نطق هایش تاکید کرد: مردم حوزه انتخابیه اش، برای او فرقی با خانواده اش ندارند و مگر می‌شود کسی چشم بر گرفتاری خانواده خود ببندد.

دامادی همان کسی است که وقتی تهدید به پرونده سازی شد، فریادهایش را بلندتر کرد و آنگاه که به هزار و یک کار نکرده متهم شد، نه تنها از پای ننشست، بلکه صبورتر و شجاع تر به میدان آمد.

دامادی همان کسی است که شجاعانه در جلوی صف شفافیت ایستاد و دارایی خود و خانواده اش را تسلیم قوه قضائیه کرد. والبته هرگز مرتب بودن را نشانه ثروتمندی نمی‌دانست، زیرا به هوش و توانایی این مردم اعتماد داشت و معتقد بود، هیچ کس نمی‌تواند در برابر همشهریان من نقش بازی کند، زیرا آنها نه تنها فریب نمیخورند بلکه هوشیار تر از هر زمانی نمایندگان خود را زیر ذره‌بین گرفته‌اند.

اگر نبود شجاعت دامادی، چه کسی میخواست هر دفعه درد مردمان گهرباران را فریاد بزند و از غم کسانی بگوید که عزیزی را در این جاده مرگ از دست داده‌اند.

اگر نبود شجاعت دامادی کدامین فریاد را یارای هموار کردن جاده های دودانگه بود، تا مردم به جای ترس با عشق پای در این راه هموار کنند.

اگر نبود شجاعت دامادی، کدامین صدا می‌توانست فرودگاه دشت ناز ساری را تا این اندازه ارتقا دهد و برای تثبیت مسیرهای پروازی جدید آنقدر وزارت راه و سازمان هواپیمایی را تحت فشار قرار دهد و آنقدر پشت شرکت‌های خصوصی بایستد تا فرودگاه دشت ناز شایسته نام و قدمتش باشد و آنچه مردم سالها انتظارش را می‌کشیدند محقق شود.

او در برابر انتقال آب خزر، بی‌تفاوتی به تبدیل وضعیت معلمان حق التدریسی، تعطیلی کارگاه‌های کوچک تولیدی، سرکشی و غرور برخی بانک ها، بی‌تفاوتی به افزایش سرانه ورزشی شهر و از همه مهمتر در برابر زیاده‌خواهی عده‌ای ایستاد و اگرچه زخم‌های فراوانی به خود دید اما لبخند رضایت مردم را چون التیامی بر این زخم‌ها گذاشت و از پای ننشست.

اگر سیاهه ای از رفتارهای شجاعانه محمد دامادی تهیه کنیم، بی‌شک به اهمیت اقدامات وی بیشتر پی خواهید برد اما شجاعت او نه دلاوری کاغذی و مشت های توخالی، بلکه فریاد دادخواهان و آرزومندی امیدوارانی بود که این شهر کهن را به مدد شجاعت جوانی زنده می‌دیدند.

محمد دامادی طنین صدای شجاعت جوانانی بود که سال‌ها سهمی از ترکیب سالخورده مجمع نمایندگان مازندران نداشتند و حالا حداقل صدای جوان ساری و میاندورود، همچون آفتابگردان به سمت آرزوها و خواسته‌های مردمان ساری و میاندورود می‌چرخد و انرژی اش را از همین مردم دیرینه و عاشق می گیرد.

آنگونه که دامادی در یکی از نطق هایش گفت: ساری و میاندورود بازوان یک بدن هستند و من اجازه نمی‌دهم هیچ کسی این بازوان توانمند را بی اثر کند و تا نفس در سینه دارم بر دست های مهربان مردمانم بوسه خواهم زد.
او در این دو دوره تا جان در بدن داشت کمان شجاعت خود را زه کرد تا داد و درد این مردمان را به عمق تدبیر و عمل مسئولان بفرستد و در پی نتیجه از پای ننشست. اگرچه بسیارانی کمر به تخریب او بستند، اما کیست که نداند در قاموس دامادی جواب گلوله گل است و پاسخ تخریب، لبخند..

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *